رضا قليخان هدايت
1926
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ابر بينى فوجفوج اندر هواها تاخته * آب بينى موجموج اندر ميان رودبار اين چو روز بار لشكر پيش مير ميرزاد * وان چو روز عرض پيلان پيش شاه شهريار چون زند بر مهرهء شيران دبوس شصت من * چون زند بر گردن گردان عمود گاوسار اين كند بر دوش گردان گردن گردان چو گرد * وان كند بر پشت شيران مهرهء شيران شيار هر زمان ساوش فرستد پادشاه قيروان * هر زمان باجش فرستد شهريار قندهار اين همىگويد كه دارم ملكت از تو عاريت * وان همىگويد كه دارم دولت از تو مستعار رايت منصور او را فتح باشد پيشرو * طالع مسعود او را بخت باشد پيشكار اين مراد عاجلش حاصل كند بىاجتهاد * وان هواى آجلش حاصل كند بى [ انتظار ] هم در مدح سلطان مسعود گويد بر لشكر زمستان نوروز نامدار * كرده است راى تاختن و قصد كارزار واينك بيامده است به پنجاه روز پيش * جشن سده طلايهء نوروز و نوبهار آرى بدانگهى كه سپاهى شود به حرب * ز اوّل به چند روز بيايد طلايهدار اين باغ و راغ ملكت نوروز ماه بود * اين كوه و كوهپايه و اين جوى و جويبار جويش پر از صنوبر و كوهش پر از سمن * راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار نوروز ازين وطن سفرى كرد چون ملك * آرى سفر كنند ملوكان نامدار چون ديد كوتوال زمستان كه در سفر * نوروز مه بماند قريب مه چهار